محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
224
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
حتى يحس كأنه يقرع بعض الأصابع في حال نزوله عن بعض تا آن كه محسوس مىشود كه گويا مىكوبد بعض انگشتان را در حال نزول وى از نبض بمثابهء حركت منشار يعنى اره . و اگر گويند كه در قانون و غيره از اكثر كتب مرقوم است كه منشارى نبض سريع متواتر مختلف الاجزا است در عظم و انبساط و در صلابت و لين و اين صريح است بر آنكه بعض اجزاى عِرق در وى صلب مىباشد و بعض اجزا نرم و ماتن على الاطلاق آن را صلب گفته پس تطبيق چگونه باشد ؟ جوابش آن است كه شك نيست كه هيچ جزوى از عرق در اين نبض معرا از صلابت نيست غايت آن كه در صلابت اختلاف است كه بعض اجزا صلب مىشود و بعضى اصلب ، پس آنچه اطلاق لين در قانون و غيره در باب وى شده مراد از اين لين نسبتى بود نه لين حقيقى و كذا قال صاحب نفيسى و يدل على ورم حار عظيم و دلالت مىكند منشارى بر ورم گرم بزرگ كه در اعضاى عصبانى باشند و هر چون كه بود منشارى دلالت كند بر آن كه قوت قوى است و لهذا با تواتر سريع مىباشد . و گذشت كه سرعت بىقوت نبود و ظاهر است كه اگر قوت قوى نمىبود قادر نمىشد بر تعظم بعض اجزا با وجود صلابت . [ در بيان سبب نبض منشارى ] و سبب منشاريت نبض اختلاف جرم عرق است در صلابت و لين به حيثيتى كه محسوس نتواند بود . و ظاهر است كه چون بعض اجزاى رگ صلب باشد انبساطش اصغر و ابطاء خواهد بود و بعض ديگر كه لين باشد انبساطش اسرع و اعظم خواهد بود ، پس نبض مذكور مختلف الاجزا باشد و صلابت و عظم و صغر و تقدم و تأخر و ذلك هو المنشارية . [ در بيان سبب اختلاف اجزاى رگ ] و سبب اختلاف اجزاى رگ عند تحقيق از دو بيرون نيست : يكى آن كه آنچه در جرم رگ مصبوب و ريخته باشد مختلف بود در عفونت و فجاجت و نضج و ظاهر است كه حسب اختلاف قوام ماده اختلاف در اجزاى رگ نيز محسوس مىشود ، زيرا كه ماده كه عفن است واجب مىكند لين و كذا مادهء نضيج و آنچه عفن نيست لازم مىكند صلابت و كذا هر چه فج بود . دوم آنكه ورم در اعضاى عصبيه افتد و بدان سبب اختلاف در اجزاى عرق پديد آيد . [ در بيان وجه پيدايى منشاريت در نبض ] و وجه اظهر در حدوث منشاريت نبض از تورم عضو عصبى آن است كه مقرر شده كه بر هر شريان غشا دو محيط است : يكى از خارج و دوم از داخل خارجى غليظ و نمايان است در هر شريان و داخلى به غايت دقيق و خفى است و معلوم نمىشود مگر در شرائين بزرگ . و تحقيق يافته كه اغشيه منتسجاند از ليف عصبى و ليف رباطى ، پس هرگاه ورم در عضو عصبى مىافتد كشيده مىشوند اعصابى كه در آن عضواند به سبب افزودن ورم در حجم عضو و بواسطهء تمدد اعصاب آن عضو منجذب مىگردند به ليفهاى اعصاب كه در غشاى شريانى منتسجاند و به اعصاب عضو متورمه اتصال دارند و به واسطهء انجذاب الياف عصبيه غشائيه منقبض مىگردد جرم شريان از آنجا كه تحت آن الياف است و بالضرور در فضاى جوف شريان نيز در آن محل تضيق و تقصر مىافتد و به سبب ممانعت الياف منجذبه در بسط شريان على ما ينبغى تعسر واقع مىشود پس حال نبض مختلف مىگردد ، زيرا كه اجزاى عرق از آنجا كه الياف عصبيه مغشيهء او منجذب نگشته عظيمتر و سريعتر مىبودند و از آنجا كه منجذب گشته صغيرتر و بطىءتر مىباشند و بنا بر تمدد صلبتر محسوس مىگردند و ذلك هو النبض المنشارى . و گذشت كه از الياف عصبيه مغشيه آنچه به اعصاب ممتده عضو متورم اتصال دارند منجذب مىگردند و آنچه متصل نيستند به حال مىباشند . و ظاهر است كه اجزاى شريان از آنجا كه به حال خوداند مطاوع